خرید بک لینک
می نویسم و نمی دانم به چه علت. خودم را برای که و چه خالی می کنم ؟

در اعماق وجود شاید امیدی است که روزی او بخواند. شاید.

پس بگذار با شخص خودت سخن بگویم ای خاص ترین مخاطب، ای بدون شک زیباترین.

در تمام عمر، نبود علت زیستنم به این شکل،که بخواهم بی توجه به خواستن یا نخواستنت به سمت تو پرواز کنم. در سر غوغایی است. پر شدم از داستان های خوش بی انتها که در تمامی آنها تو قهرمانی و من فقط از بودنت مست. دروغ نیست گر بگویم هزاران بار به طرق مختلف لحظه ی وصالم با تو را با دقت نقاشی کردم. به چه هدایایی فکر کرده ام که تو را غافلگیر کند. به چه قطعه هایی فکر کردم که برایت بنوازم. به چه باغ هایی فکر کردم که باهم به تماشا بنشینیم. به اینکه تو روزهای فرد را انتخاب کنی برای دیکته گفتن به بچه ی کلاس اولیمان یا من. به اینکه در انتهای یک روز پر هیاهو تو چای سبز بنوشی و من قرمز. به اینکه با ایده هایم برای خرید لوازم خانه ی جدیدمان به راحتی مخالفت کنی و من حتی امکان بحث نداشته باشم. به اینکه به موفقیت هایت، نه در خفا که در پیدا، افتخار کنم. به اینکه جلوی هر جنبنده ای بی دلیل بحث بهترین بودنت را پیش بکشم. به اینکه با تمام توان به تو ثابت کنم که تک تک حرف هایت را درک می کنم و تا ابد کنار من می توانی خودت باشی و من در کنارت بهترین خودم باشم. به اینکه با لطیفه هایم بخندی ... بلند بخندی ...

میبینی ؟ نمی خواهم وانمود کنم که عاشقم ... گه گاهی فوران می کند و می کشد و می آید و می برد و شکنجه می کند و می لرزاند و ویران می کند و ویرانه ای متعفن در درونم به جای می گذارد، همه اش در یک ثانیه. قهوه را هورت می کشم و خیالبافی را کنار می گذارم. سیگار، داریوش، سوز و سرما، من، و سعی بر قانع شدنم به ازدواج احتمالی تو با کسی که لیاقتت را شاید نداشته باشد.

کجایی ؟ انصاف بده ... نامردی نیست نبودنت ؟

تا کی به این برزخ دل همی بستن و پاکت سیگار خالی کردن ؟

آنقدر برایم مقدسی که حتی نمیخواهم مشوش کنم خاطرت را برای لحظه ای فکر مخالفت تو با بروز عشقم. کاش بهار وجودت برای من بود. فعلا که درد خواستنش زمستانم شده.

من در این گوشه که از دنیا بیرون ست،

آسمانی به سرم نیست، از بهاران خبرم نیست

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:58

صفحه بندی