خرید بک لینک

و سرانجام ...

برآورده شدند ...

آرزو هایم ...

و غم هایم ...

تامام شود ...

...

...

...

سلام ... شفق ...

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:00

بیشتر از یک ماه شد که نخواستم بنویسم ...برای اولین بار شاد بودم در مدید مدتی ، و هستم ... با او حرف می زنم ... هر روز ... دلتنگ هم می شویم هر وقت گفتمان به درازا نمی کشد ...در من دوستی دید که می توانسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:00

برایت می نویسم از انتظار ... که شاید پیشرانه ام باشد برای نوشتن همین قلم که می خوانی ...به سان دیوانه ای که عاشق آن شروع زیبای صبح شده، تا به نظاره ی شرق گرم کند چشمانش را از این زیبا، تا به خود صبح بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

باز با هم حرف زدیم ... آخرین شریک زندگی اش نیز، به بدوی ترین شکل او را ترک گفته بود ...دیدنش در وضع استیصال برایم جهنم بود و به همین مراتب، از او درخواست درددل کردم، که می دانستم در این حد هم که شده، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

کجایی ؟

خوبی ؟

می خندی ؟

آن روز که کمی احوالت ناخوش بود، بهتر شد ؟

فلان روز فلان کار اداری که داشتی، سریع راه افتاد ؟

پایان نامه چطور ؟ نوشتی ؟ "آخ" خیلی سخت باید باشد ... من نیز دچار همان درد مشترکم ...

راستی یادت هست آن روز را که................

.....

مکالمه ی فرضی مقطع ماند ... با صدای بوق ماشین پشتی ...

.....

سعدی چو جورش می بری، نزدیک او دیگر مرو

ای بی بصر، من می روم؟ او می کشد قلاب را

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

تمام شد ...همان دوره ی عجیب زندگی ام که داغش را به نام تجربه در قلبم گذاشت ... نقشه ام عملی شد ... مدرک فوق لیسانسمان ... دانشگاه هایی که در آن دکترا خواهیم خواند ... همه استعاره ای شد از جدایی راه منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

کم آرزو نداشتم ... آرزوهای بی سر و ته بی مهابا نه ... دلم پرواز نمی خواهد ...آرزوهایی که بعضا، شاید غالبا، به دیرتر به دنیا آمدنم برگردند ... خیلی دیر ... آرزو داشتم در استادیوم ومبلی همصدا با فردی مرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:28

گویند که تا لحظه ی تقبل خسران در زندگی، پنج مرحله طی می شود.انکار ... خشم ... معامله ... افسردگی ... و در نهایت، پذبرفتن . تسلیم ...اولین خسران زندگی خود را همان جا به من نشان داد که در عشق شکست خوردمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 11:14

رخ زیبایت ... معنای وجودم شده ... به عشق تو فرخنده ...دیدن رخت ... آرزویی شده ... شیرین ...لبخنده ت ... خنده ات ... قهقهه ات ... شکنجه گر شده ...کاش نمی دیدمشان ... خاطره ای دردآور شده ... شعر نمی گویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 11:14

خسته از شروع نوشته هایم با یأس، انتظار لحظه ای شادی را می کشیدم که روزی به آغوشش پناه برم، و نمی آمد که نمی آمد.دوباره برای یک روز و نصفی تنها شدم. خانه ویرانه است. شاعرانه نمی گویم. ویران است !در شعاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 11:14

سال نو شد ...بهار دلکش رسید و دل به جا نبود ...آه ای دلبر بی فکرِ من ... سال مسخره ای بود ... پر از بی خوابی و کلنجار ... به نام درس و کار، به کام عشقی کور ...هنوز نخوابیدم ... منتظر جوابی از او به پیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 11:14

در باب سخن عشق، کمی عمیق و واقع گرایانه تر ، تضادی است نهفته ... شاید بتوان گفت که در ذهن مرد باید باشد شناخت این تضاد ، یا ایمن تر اینکه بگویم در ذهن من هست ...بحثم در مورد خواستن طرف مقابل است ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 11:14

امروز، روز جشن فارغ التحصیلان دانشگاه بود ...بعد از مدت ها، بهار و نوید را کنار هم دیدم ...سرپناه من ... در این شهر غریب ... پس از رسیدن به این شهر سرد ... برای اولین بار ...بهاز فارغ التحصیل شده بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 11:14

بگذار اول چای آماده کنم ... یازده شب است و من در دانشگاه ، در حال فرار از زندگی، وانمود به کار و تحصیل می کنم ...با لیوانی پر از چای می نویسم برایت ... خواننده ی محبوب اراجیفم ... توهین به تو نباشد ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 11:14

تنهایی چه زیباست. در طول عمرم به مدت دوماه و نیم تنها بودم در خانه ام. بدون والدین، فرشته ای که خواهر صدایش میزنم، دوست، و همان عشق دروغینی که زندگیم را گرفت و تا مرز پوچی کشاند. نیستند. نه خاطره ای کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:58

صفحه بندی